درس فرار از «قوز بالا قوز»

به‌دست در سیاسی, یادداشت on دی ۱۶, ۱۳۹۳
این روزها شیوه ای جدید یاد گرفته ام آنهم از حاج آقای خودمان، البته این شیوه، در این ایام مرسوم است و رواج دارد؛ بجای دکترنظر بدهی و بجای مهندس هم نقشه بکشی و بجای سرهنگ فرمان درکنی و از این “قیل و قال ها”، یحتمل هم یک زمانی،جایی گندش در برود از زیرش مثل کش تومان درمیرویم؛ مثلاً جای سرهنگ بفرمایی:«بلند کردن موشک، که اهن و تلوپ ندارد!»بعدکه گفتن این چه افاضاتی بود که فرمودید؟! بگویید من حقوق دانم و بعدش مثلاً از خودت در کنی برای گذاشتن ریش باید «رفراندوم» برگزار کنیم؛ این “چیز” خوبی است؛ بعد دوباره بیایند خاطرنشان کنند، آخر این که تف سر بالاست؛ و بعدش بیافتد روی صورتمان، بگویم ما دکتر هستیم، ایرادی ندارد بجایش این هسته ها را دور بریزید نمیخواهد بشکنید! خامش را میخوریم…
و القصه….
——————-
پ.ن۱: این متن را بچه ها نخوانند” بد آموزی دارد”
پ.ن۲: آنچه که در متن میخوانیدحقیقت دارد و به شما خیلی نزدیک است
پ.ن۳:شیخ ما شیره میخورد و می داند شیرین است
پ.ن۴: شما از من بهتر میدانید، شخصی که از “قوزبالاقوز”فرار میکند چطور آدمی است!(وامصیبتا)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *